او به دنيايي وابسته بود كه در آن درشكه ها و كالسكه ها به سوي يك سرنوشت مي روند و آن اسب همان اندازه عمر كردكه اسبانِديگر .يعني به اندازه يِ يك " آه" !!!
ويكتور هوگو- بينوايان
برایم از باورها و روح متعالیت چتری بساز نمیخواهم سقوط کنم، من زندگی را دوست دارم به وسعت تمام شرارت های با هممان!زندگی یک نفس فایده نداره...(یک آه)
پ.ن:جالبه برای شب یلدا ایرانسل فال روزمو فرستاد... شب وقتی دور هم بودیم با خانواده برای خودم فال گرفتمو باز هم همون شعر ... عجیب بود!
|
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش |
|
حریف خانه و گرمابه و گلستان باش |
|
شکنج زلف پریشان به دست باد مده |
|
مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش |
|
گرت هواست که با خضر همنشین باشی |
|
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش |
|
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست |
|
بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش |
|
طریق خدمت و آیین بندگی کردن |
|
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش |
|
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار |
|
و از آن که با دل ما کردهای پشیمان باش |
|
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو |
|
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش |
|
کمال دلبری و حسن در نظربازیست |
|
به شیوه نظر از نادران دوران باش |
|
خموش حافظ و از جور یار ناله مکن |
|
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش |