جای من همان جای هرسال،زیر پنجره ی رو به خیابان
صدای اصابت جاروی رفتگر و برگ ها ، خش...خش...
و اشنا تر از همیشه،همان صدای هر سال هر ماه و ...
انگار که عمر من را از کف این خیابان ها جمع می کند
و نه اینکه گفتند عمر همچون درختیست در پاییز؟
همین که هستم حتما جای امیدی هست!
راستی خبری دارم برات،تکراری
هنوز منم و همان روزگار همیشگی،همان مشغله ها
هیچ چیز عوض نشده فقط بزرگتر شدیم!
صدای خش خش برگ ها همان صدای اشنا
زیر پنجره ی روبه خیابان و من و همان رویای هرساله
تو و رویای دلنشین کودک درونت
و شبی که زیر نور همین ماه با پاییز به سر میرسد...
و تو هنوز اشنا ترین حرف دل من!
انجا که تو ایستادی
از گرمای نگاهت برف ها آب می شوند
این فاصله زیاد است،
بین زمستان دل من و...
عمق نکاه گرم تو،
این فاصله اقیانوسی نوپاست!
_عشق من این روز ها تحفه ای نیست
بانو؛
بازار کار دل خراب است
رهگذران در گذرند و در ها باز...
دیالوگ: این شهر کجاست که هرچی توش تنها تری آدم تری!!؟؟