_دست در جیب میکنم،نه اینکه جیبم پر باشد یا هوا سرد
نازنینم...
میخواهم دست های خالیم را نبینی!
_روزگار تنگ چشمیست!
پنهان شده در پشت نقاب ها،آهنگ گدایی سر میدهند...
_فراموش کرده ایم...
که یک زمانی انسان بودن،
راحترین کاردنیا بود ومحبت خریدنی نبود!
93/8/11
_پشتت که خالی باشد،مشتت را باز میکنند!
مشتت که باز شد،حرفت را میخوری
حرفت را که خوردی درد ها شروع میشود
درد که داشته باشی پیر میشوی
واین چرخه ادامه دارد تا...
93/8/6
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳ ساعت توسط احمد حیدری
|