روز مادر گرامی باد


مادرم اسطوره ی دلدادگی

شعر تازه حرف سادگی

عمریه دستای تورو

یه سایبون روسرم دیدم

وقتی که پدر رفت

بار دنیارو روی شونه هات دیدم

همه دردای دنیارو

با دعا هات پس زدی

به همه نداشته  هام

بودی برام کم نشدی

نمیشه یه جوری محبتاتو جبران کنم

از خدا میخوام که باشی

تا فقط برات دعات کنم.

بیا برای بهبود شرایط

چند قدم برداریم

یک،دو،سه

...


چقدر مهربان ترشدی

حالا که از هم دوریم!

بیست قدم دوریم

سه کوه

چهار دره

یک دریا...


میانه راه پرسید کی میرسیم؟

خسته شدم!

پاسخ داد:

قرار نیست عشق همیشه به جایی برسد!

وهریک به سویی رفتند.


     زندگی من ساندویچ سردیست

     که ابتدا و انتهایش طعم نان دارد

     و میان آن هیچ چیز نیست

     به جز خاطره!

     همانندسربازی که از جنگ برگشته

      محتاج نوازشم...

      باور کن که دلتنگی...

      دلتنگی مرگ تدریجی رویاهاست!


پ.ن:...

پرنده ی عشق من برا ی چشمات پرگشود!

در امتداد مسیر غریزه  بعد از گذر تفکر پس از سراشیبی عشق و در امتداد شوره زار تنفر در یافتیم که  در پس هر دوست داشتنی تنفری و در پس هر تفکری انزوایی نهفته است.

مرگ را پایان همه چیز دریافتیم و تولد را آغاز هیچ.

از دامان طبیعت بالا رفتیم و از بلندای عقل سقوط کردیم.

زیستن را آموختیم اما چگونه زیستن را از یاد بردیم.

از پله های سخاوت بالا رفتیم اما برج معرفت را کوباندیم.

درهم بودن را به باهم بودن ترجیح دادیم.

تولد را جشن گرفتیم و در سوگ مرگ نشستیم.

انسان را آنسان دریافتیم که حیوان را رام خود کرد.

من تو را، تو او را، و او مرا درگیر کرد.


پ.ن:دست هایت که باشند دست بر دامانت نخواهم گرفت میدانم که دستم را میگیری نه اینکه التماسم را بشنوی!دستمو بگیر...

دوستای خوبم دلم براتون تنگه...میدونم که کم سرمیزنم، کمی گرفتاری و بیقوله های روز مره.... امیدوارم بتونم در آینده نچندان دور بیشتر پیشتون بیام،ممنونم از همتون.