شب یلدا (شب زایش خورشید) مبارک


با فکر چشمای نازت
با حس آغوش بازت
توی این شب اسیری
دنیامو دستات میسازه
تن تو مثل تنوره
توی سرما مثل آتیش
بودن با تو  شروعه
یا یه احساس دوباره
شب یلدای من امسال
مثل چشمات پر رازه
   من:
تمام باران ها زشتی های ما را نشست
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف
برف امسال شاید فکری به حالمان کرد
زشتی ها در ما نهادینه شده اند!
  تو:
تنت فاحشه نیست
ذهنت را فاحشگری روبوده است
ضمیر ناخوداگاهت را عوض کن!
   خیابان خواب:
دلم برای کودک یخ میزد از سردی دستانش
کارتن ها و چوب هایی که جمع کرده بود خیس خورده بودند
دست هایت را امشب محکمتر هااا کن!
   فاحشه:
این روزها هواسرد است
خودت را گرانتر بفروش
به امید آغوشی گرمتر!

   پ.ن: قسمتی که به (تو) خطاب شده برای دوست قدیمی نوشته شده!