منطق پوچ...
کفاره چه چیزت را میخواهی از من بگیری
تو که دور افتاده ترین فرد این آبادی بودی
ترنم و ترانه من تو را به عرش برد
هر چه کردم ننگ بر من و هرچه بردی مفت چنگت
من بی راهه رفتم اما تو هم برای من چراغی نیاوردی
همراه شدی همراهی نکردی
وقتی احساساتت عوض میشوند بهترین ها بدترین
و بدترین ها بهترین های خلقت میشوند
برتو خرده ای نیست رسم رسم این زمانه است
من و تو زاده این زمانه وبدترین نکته این بود
که ما فقط کتاب های عاشقانه را از بر کردیم
و اینطور شد که اسطوره های خیالی باورمان را پرکردند
و منطق جایش را به پوچی داد
(چون بی عشق منطقا همه چیز پوچ است!)
و این است استدلال تو...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط احمد حیدری
|