خاطراتمان را بر هم بزن...

در ظرف تنگ روزگار

همان ظرفی که درچه پهنایی دستهایمان را به هم سپرد!

معجونی خواهی ساخت...به وسعت من و تو

بریزش بر سرتمام بی حوصله گی هایت

تمام زخم هایت درمان میشوند!

من امتحان کرده ام...


میخوای بری...

مرا به باد میسپری به خاطرات میسپری

میری ویک جای دیگه عشقو به خاک میسپری

اینجاکه هر پرنده ای حسرت بال مارو داشت

بدون هیچ ناراحتی بال هاتو جا میزاری؟

میری و هرچی که دارم به دست خاک میسپری

مرا به باد میسپری به خاطرات میسپری

بدون هیچ ناراحتی بال هاتو جا میزاری...

حرف امروز(دیکتاتوری)

برتختت بکوب و خرناس بکش

همچون گاوی که پارچه قرمز را میبیند و پابر زمین میکوبد

هرکس به تیر رس رسید...

به او حمله کن! این است راه ماندگاری!


من...

شک میکنم...

به من... به تو...

به تمام آنان که برای  ساختن رویاهای نیمه کاره ام

تا نیمه راه ملات امید آوردند!

حرف تازه... عشقو قلم ، ترانه خونی نصفه شب!

لبخند تو چشمک من ، پیامک های پشت هم

حرفای نو تتیرای نو ، یه امپراطوری با تو

روحیه ی بی انتهات ، خول بازی های گاه به گا

زندگی رنگو بوش چیه؟ وقتی اسم تو توشه...

نیلوفره؟ شقایقه؟

یا گل سرخ قرمزه؟

بوت تو سرم بازی میکنه ، روحمو آسی میکنه

صدات مثل یه موسیقی ، عشقتو جاری میکنه!