_نرگس مستت جان دوباره میبخشد
تمام خوبی ها را در هم ادغام
وتو را در من تکرار میکند...
_بی تو میباره تموم فصل ها
رنگ سکوتم تموم فصل ها
اگر که کمــم بـــرای دستات
نگامو دریاب من تورو میخوام
اینجا نشستم پیش خیالت
پاییزو بردار از بین فصل هام
غربت نشین این قلب خسته
از این زمونه هی درد میباره
نگامو دریـــاب نگو که دیــره
این چشمو گریه هرشب میباره
بی تو میبارم تموم فصل ها
رنگ سکوتم تموم وقت ها...
_به انتهای قصل رسیده ایم
با تو هر لحظه آغازیست نو...باور کن!
اما دلم را چه کنم که پاییز را شاعر میشود؟!
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳ ساعت توسط احمد حیدری
|