برای تو...
با که گویم حکایت را
از که خواهم صدایت را
چرا با من نمی مانی
که بشناسم نگاهت را
چرا محرم نمیدانی
همه میدانند رازم را
با که گویم حکایت را
تو که مجنون نمیدانی
صاحب دل شیدا را
به دنبال که میگردی
که خواهد؟، بهارت را
به شوق تو جوانی کرد
دل مجنون شده هر دم
اما تو در پس پرده
پیر کرد جوانی را
به خنده ات رسم روزی
به گریه ها ام رسی شاید
تو را باخود برم روزی
به رسم عاشقان باید
که ببینم چه میدانی
از عشقو جوانی ها
شدم هر آنچه میخواستی
به شوق تو به هر پستی
ولی محرم نمیدانی
با که گویم حکایت را؟