بهش گفتم که باید خوبش کنی:
ای اشک ز من چه میخواهی
جهان که جان از من بگرفت عاری
من چه کنم که انسان زاده شده ام
پر ز احساسو عدم ساخته شدم
پ.ن:بابام هنوزتوی بیمارستانه براش دعا کنین
از همتون ممنونم،کمی درگیرم میدونم که درکم میکنین،بابا که خوبشه جبران میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت توسط احمد حیدری
|