این روزها دلم هوای هیچ چیز را ندارد
بجز آغوش تو
و دری که ازآغوش تو برمن باز میشود
که راه آسودگیست
چه خوشبینانه به تمام درد ها میخندی
این اوج آزادگیست
وقتی در من با نفس هایت جاری میشوی
درگرگون میشوم
این اوج تمناست...
بجز آغوش تو
و دری که ازآغوش تو برمن باز میشود
که راه آسودگیست
چه خوشبینانه به تمام درد ها میخندی
این اوج آزادگیست
وقتی در من با نفس هایت جاری میشوی
درگرگون میشوم
این اوج تمناست...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت توسط احمد حیدری
|